مجموعه ششم/شب قدر...
سلام بچه ها
بي معرفت شديدا ديگه بهم سر نميزنيد.ديگه باهاتون قهرم واسه همين اين آپو واسه دل خودم مينويسم و حرفي باشما ندارم.
جغل يادته پنجشنبه به همه مرخصي دادن فقط ۵۰ نفر تو پادگان بودن و از شانس خوبي كه داري توهم جزو اون ۵۰ نفر بودي.ولي دوروزي كه بقيه نبودن كلي عشق و حال كرديم همه جا خلوت بود هركاري كه دوست داشتي ميتونستي انجام بدي.
جغل خيلي حواست پرته تا حالا سه تا زيرپيراهنو به باد دادي .وقتي لباساتو ميشوري و آويزون ميكني شب يادت ميره برداري و نگهبان محترمم لطف ميكنه پرتش ميكنه تو سطل آشغال.ولي اينا به كنار خيلي از دستت ناراحتم همه اسكل بازيات يه طرف تو خواب راه رفتنات يه طرف.آخه تو كه اينطوري نبودي!!! با پريشب دومين باريه كه داري تو خواب راه ميري.اولين بارت وقتي صبح بلند شدي ديدي رو تخت رفيقت خوابيدي ازش سوال ميكني من اينجا چيكار ميكنم؟ بهت ميگه ديشب نزديكاي صبح وقتي چشممو وا كردم ديدم تو كنارم خوابيدي ازت سوال كردم چرا اينجا خوابيدي؟تو بهم گفتي سهراب برو رو تخت من بخواب .منم گفتم چشم .صبح كه پاشدي سرت يهو گيج رفت.خيلي از اين كارت بدم اومد.نميتونم اين عادت بدي كه پيدا كردي رو تحمل كنم.شب دومم كه نيمه هوش بودي يه دفعه اي راه مي افتي از ته آسايشگاه ميري اول آسايشگاه رو يكي از تختاي خالي مي خوابي!!!
راستي جغل اينو بهت گفته بودم كه يه شب وقتي نگهبان شب بودم خيلي خوابم مي اومد چشام داشتن بسته ميشدن.يه گوشه نشستم و داشتم چرت ميدم كه يهو يه زنبور از خدا بي خبركل پادگانو دور زده اومد رو دستت نشست و نيششو روت خالي كرد.تو همون حالت دور خودت پيچيدي و بالا و پايين پريدي خاكو ماليدي رو دستت تا دستت باد نكنه فرداشم دستت شده بود عين بادكنك!!
جغل جديدا زياد تو نماز خونه ميپلكي چه خبره ها؟ ميدونم.دوستت رفته مسول نماز خونه شده تو هم خودتو كنارش جا كردي و بهش كمك ميكني اي كلك.آخه چه جايي بهتر از نماز خونه ؟كولر ۲۴ساعت روشنه و سرده سرد.تازشم كلي هم ثواب ميكني اونجارو جارو ميزني.
خيلي مهارتت بالا رفته كلي كاراي جديد ياد گرفتي .تو نقاشي كه اوسا كار شدي .جوشكاري بلد شدي.يه چيزايي از كاشيكاري و بنايي ياد گرفتي تازشم دست به يه كار جديدم زدي كه ديشب دعاي جوشن كبير خوندي واسه بچه ها.ولي انصافا هر چيزي بهت مي اومد الا مداحي !!!!!
خب جغل نميخوام زياد وقتتو بگيرم چون بعضي ها اينجا هستن كه شايد نخوان بيشتر از اين بخونن شايدم اصلا نخوان بخونن.
يادبود(شعرايي كه آموزشي هاي دوره هاي قبل رو در وديوار پادگان نوشتن)
همان روزي كه خوردم كله ماهي/شدم سرباز نيروي هوايي...
به دروازه بابلسر رسيدم/صداي تبل وشيپور را شنيدم
به خودم گفتم كه اين ساز نظام است/دگر شخصي گري بر من حرام است...
روزگاري شد كه در ميخانه خدمت ميكنم/در لباس فقر كار اهل دولت ميكنم...
سربازي چون قفس است
قفس تاريك وتنگ
وچه زيباست لحظه ي غفلت آن دژبان
وبعد از آن پرواز...



















.امروز صبح بود كه قرار شد دوتا دسته اي كه تو قرار گاه هستيم يه دسته كه ما باشيم بريم بيگاري يا به قول سركاراستوار همياري حالا شما حمالي حسابش كن.
البته دوتا بيل ميزدم دوساعت جيم ميزدم تو خدمت باید تیز باشی
6 نفر شروع كرديم به درو كردن دهنمون سرويس شد بيشتر دهن من چون روزه بودم
اونا آب ميخوردن ولي آبي كه اونا مي خوردن نصف عرقي بود كه از صورتم ميريخت زمين
.رسيديم به آخراش كه ديدم زبونم خشك شد اصلا نميتونم دهنموباز کنم گفتم ديگه مجبورم روزمو بخورم چون با اون وضعيت تا غروب نميكشيدم
ديشب خورش وحشت داشتيم منم انقدر آب خوردم كه فقط با آب سير شدم دوتا لقمه ازش گرفتم از بوی گندش خفه شدم
.كدو ها رو وقتي ريز ميكنيم دستامون چرك وكثافت ميشه ولي حتي اونم نميشوره و ميريزه تو ديگ
.فكر كنم اينارو گفتم تا سه روز غذا نخوريد ولي خب چيكار ميشه كرد با همين وضع هم وقتي غذارو ميبيني چشات برق ميزنه من كه حاضرم برم همون سوسكارو هم بخورم از بس گشنمون ميشه.
يكي از درجه دارا خيلي عقده ايه تو نماز خونه بوديم كه قرار بود بهمون آزاد باش بده ولي چون بچه ها شلوغ ميكردن گفت آزاد باش ديگه لغو شد
با اين وضعيت شايد تو اين ماه رمضون چندروزشو مجبورشم بخورم .حالا بگذريم.
) روحيه ؟ عاليه !
عاليه! روحيه /(1051).gif)

.از ساعت11 تا ساعت4 بعدازظهر واسه اين مرخصي زير آفتاب نشستيم
من يه غلطي كردم و دوماه بايد پاش بسوزم ايشالا بشه بعد اين دوماه برم دانشگاه وبعد دانشگاه با مدرك ليسانس و ستوان دو بيام خدمت كه اون وقت عشق و حاله صبح تا ظهر كار دفتري ظهرم خونه
.اون ارشداي قبلي رو تو قسمت سربازاي وظيفه ميبينيم و الان با بچه ها دم خور شدن و ميگن وميخندن
ولي الان دوتا قاشقم به زور ميخورم .بعضي از روزا عجيب وغريب دلم ميگيره وقتي هم بگيره بايد كلي قربون صدقه خودم برم كه دلم آروم شه .اين اواخر ديگه رگ خوابمو پيداكردم همين كه ميخواد دلم بگيره حواسمو به يه چيز ديگه پرت ميكنم يا اينكه يه لبخند ميزنم و بعد اونه كه ميگم گور باباي هر چي غم وغصه خودمو عشقه
بدجوري سرما خوردم كلي عرق ازمون ميره بعد ميايم ميشينيم تو نمازخونه جلو كولر !
گلوم درد ميكنه شديد .
تازه چندتا هم بينمون هستن كه بچه هم دارن
.تا ميگي ميگن خب توانايي ماليشو دارم .خاك توسرت اول برو شعورتو پيدا كن بعد زن بگير.