جشن عروسی 27 دی ماه
دوباره غافلگیری دوباره کاره یه دفعه ای دوباره کارای بدون برنامه ریزی.... چی بگم....
دیروز خبرا پشت هم بهم میرسید اول اینکه یه پولی دارن به بابام میدن رو حقوق این ماهش که خرج عروسیمونو باهاش میتونیم پیش ببریم خیلی خوشحال شدم گفتم خدایا شکرت ما دستمون خیلی خالی بود تو آخرین لحظه هوامونو داشتی که جشنمون برگزار بشه...
دیدم یه ساعت دیگه پدر زنم زنگ زد که ما داریم میریم عروسی رو نزدیکتر بندازیم.... شکه شدم گفتم چرا مگه 21 بهمن قرار نبود جشن بگیریم گفت نه مادرم الان حالش خوب نیست 4 باره میبریمش سی سی یو ممکنه خدایی نکرده چیزیش بشه واسه همین زودتر داریم میگیریم.هیچی دیگه رفتن تالارو واسه هفته بعد چهارشنبه برای عروسی هماهنگ کردن تالار منم دوشنبه هماهنگ کردن الان ما موندیم واین همه کارهای انجام نشده ...کلیپ و خونه و اثاث کشی و شبها و لباس و جشن و حنابندون و نامه و دوستایی که هیچ کدوم هماهنگ نیستن و امتحانات خودمو کارهای بیرونمو..... کلا پاشیدیم به هم
یه بار نشد مثل آدم جشن بگیریم مزه کنه بهمون.... نه به اون شیرینی خورون که یهویی گفتن بگیریم بگیریم...وسط سالگرد خاله مادرم هیچ کسم نیومد نه به الان که توی یه هفته میخوان جشن بگیرن....
از کارای بدون برنامه بدم میاد....